# فیلم: چه سر سبز بود درهام

فیلمی که دوستش دارم. داستان از زبان هیو مورگان روایت میشه. کوچکترین فرد خانوادهی پر جمعیت مورگان. هیو به یاد میآره گذشتهای رو که درهش محل زندگیش، دوستداشتنیتر بود و سبزتر. با روایتش چیزهای جالبی رو متوجه میشیم اما در نهایت در پایان فیلم میفهمیم که دلش برای چه چیزی تنگه. فیلم دربارهی دلتنگی و نوستالژیاست. از این نظر شبیهه به دیگر فیلم مورد علاقهم، مردی که لیبرتی والانس را کشت1.
فیلم 2 پر از خرده قصههاست. شبیه زندگی واقعی. دیالوگهای جالب و دختران زیبا. نماها حس دلتنگی میدن. اما فیلم گیرا و با حالِ خوبه. شبیه وقتی با حسرت یاد یک خاطرهی خوب میافتیم و وقتی خاطره برامون بازیابی میشه، حال خوب اون لحظه رو هم تجربه میکنیم. روندش آرومه و میذاره باهاش در ارتباط باشی. جان فورد 3 فیلم رو اقتباس کرده، از قصهای به همین نام. قصهش خوبه.

در این چند سال هر بار دیدمش، نمرهش برام بیشتر شد. همیشه ۱۰ از ۱۰ بوده. اما جایگاهش نسبت به بقیهی فیلمهای مورد علاقهم تغییر میکنه. فیلم که تغییر نمیکنه. من دارم تغییر میکنم. قبلا اولین فیلمم بود. بعدها شد دومی و جایگاه اول رو مردی که لیبرتی والانس کشت گرفت. این روزها ولی زندگی شگفتانگیز است 4 در صدر لیستمه.
-
The Man Who Shot Liberty Valance (1962) گاهی فکر میکنم جدا از داستان، یک دلیل تاثیر عجیب این فیلم روی من، بازی جان وینـه. احتمالا بهترین بازیشه. ↩︎
-
نام انگلیسی فیلم: How Green Was My Valley (1941) ↩︎
-
جان فورد جایی گفته بود: «همهی ما صنعتگریم، فقط فرانک کاپرا هنرمنده.» به نظرم یکم شکستنفسی و اینها در این جمله زیاده. اما حقیقت مهمی هم درش هست. ↩︎
-
It’s a Wonderful Life (1946) به کارگردانی فرانک کاپرا. بعدا در سال ۱۹۷۰ یک نسخهی رنگآمیزی شده از فیلم توسط کاپرا منتشر شد. نسخهی رنگی حتی از سیاه سفید بهتره و حسش بیشتره بر خلاف اکثر فیلمهای کلاسیک دیگه. ↩︎