دیزالو
در تلاش برای فهم جهان.
دنبالکردن امین1395
-
2 اسفند
مسافر اتوبوس خط معمولی
همه چیز با یک ساعتِ «چارلز جردن» شروع شد، و البته آن روزنامه، روزنامهها خیلی مهماند. شش صبح بود که به ایستگاه رفتم؛ اتوبوسها را دوست داشتم، صبحهای زود جان میدهد برای اینکه بنشینی در اتوبوس بروی …
-
1 اسفند
دنیا رو سفید ساختم و سیاه کم داشت
اینطور نیست که دنیا به دو بخش سیاه و سفید تقسیم شده باشد. بلکه به نظرم مشکل از آنجایی آغاز میشود که دنیا اصلن تقسیم نشده است. همه زیرِ یک سایه هستیم. عدهای روشنایی را ندیدهاند، و فکر میکنند لابد…
-
22 بهمن
چمن در باد
یک جفت چشم، همهچیز آنجاست. یک جفت اقیانوس بی انتها، همهچیز آنجاست، یک جفت سیاه چاله، همهچیز آنجاست، یک جفت آدم و همهچیز آنجاست. وقت آن است که کنار بزنیم و کمی فکر کنیم، جنون پنهانمان را، فقط …
-
21 بهمن
مردی که لیبرتی والانس را کشت (۱۹۶۲)
مردی که لیبرتی والانس را کشت (محصول ۱۹۶۲) امتیاز: ۱۰ از ۱۰ مردی که لیبرتی والانس را کشت، هر بار عمیقا مرا تکان میدهد. انگار که جان فوردِ بزرگ، در این فیلم در حال کاویدن خودش بوده؛ دیدن عمیقترین بخش…
-
21 بهمن
بند ناف لعنتی
راستش فکر میکنم دکترها دروغ گفته اند. نمیدانم شاید «پیتر ویر» با «نمایش ترومن»ش همین را میخواسته بگوید، اما به شکل دیگری. پزشکها از همان بچگی به ما دروغ گفتند. لعنتیها، حتی جعل هم کردند، فریب دا…
-
19 بهمن
راننده تاکسی لامذهب
راننده تاکسی میگفت: «هیچ وقت نفهمیدم چرا دارم این کار رو میکنم.» و خب از آنجایی که معمولن نمیتوان از این جملات دارای ایهام، ابهام، مجهول و بی سر و ته، چیزی استنباط کرد، پرسیدم، «کدوم کار؟» و جواب …
-
18 بهمن
سرگذشت عجیب یک قهرمان
الکساندر آنتونی بنیامین سیلیان دمتریوس در رینگ بوکس کتک میخورد؛ رقیبش با قد 190 سانتیمتری و زخم زیرِ ابرویش، از آن وحشیهای بی پدر، مادر، مینمود. سرانجام الکساندر به گوشهی رینگ کشیده شد؛ گارد گرف…
-
17 بهمن
به گیرندههای خود دست نزنید؛ مشکل از فرستندهست
کسی میگوید: «این را میخواهم»، و من هیچوقت نمیفهمم واقعاً چه میخواهد. اوایل میخواستم الگوریتمی پیدا کنم، الگوریتمی که بتوانم صحبتهای مردم را تحلیل کنم. بعدها فهمیدم نمیشود! بنابراین تصمیم گرفتم…
-
16 بهمن
درخشش ابدی یک ذهن پاک (۲۰۰۴)
درخشش ابدی یک ذهن پاک (محصول سال ۲۰۰۴) امتیاز: ۸ از ۱۰ خلاصه: کاور فیلم جملهای دارد که به نظرم خلاصهی کل فیلم است. میتونی یکنفر رو از ذهنت، حافظهت پاک کنی؛ امّا بیرون انداختنش از دلت، یه داستان …
-
16 بهمن
نوارهای زرد
به مهمانی دعوت شده بود. بهروز، دو عکس داشت، که در هیچکدامشان نبود. اولی را با هم کلاسیهایش در سفر شمال گرفته بود، دو پسر و سه دختر. از ماسههای روی زمین می شد حدس زد کنار دریا بوده اند؛ ولی دریا در…