دیزالو
در تلاش برای فهم جهان.
1399
-
21 آذر
نشانه خرد بیشتر نه ممانعت از خنده، بلکه مهار کردن اشک است (پلیلیست جمعهها ۱۰)
این جمعه دربارهٔ «شادی» میخوانیم و متناسب با این حس عجیب، میشنویم. تسکینبخش خواهد بود اگر دربارهٔ شادی از بدبینترین فیلسوف تاریخ بخوانیم. به گمانم، شادی نه حالی که همیشه در آن هستیم، بلکه حالیست …
-
13 آذر
در شیب ملایم اما نامطلوب رخوتزدگی
اگر خیلی جدی به ماجرا نگاه کنیم، بیش از دو ماه است که دست به نوشتن نبردهام. آن نوشتنی که چیزهایی را در تاریکی خودم ببینم. از عمقی معقول بیرونشان بکشم و سبُک شوم. ساده شوم. بعد بروم سراغ ادامهٔ زندگی…
-
7 آذر
مبهوت (پلیلیست جمعهها ۹)
به آن وقتهایی فکر کنید که نثر یا شعری را میخوانید و آن نوشته به گونهای ارائه شده که شما یکدم احساس میکنید از زیبایی یا بصیرت نهفته در آن، از یک نظر نگریستن در عمق روح یک شخص، مبهوت گشتهاید. در ا…
-
23 آبان
به بهانهی زادروز داستایوفسکی (پلیلیست جمعهها ۸)
کمتر نویسندهای را میتوان در تاریخ ادبیات یافت که چنان داستایوفسکی پهنهای از عجیبترین شخصیتها را خلق کرده باشد. چنان رذل چون فئودور کارامازوف یا بیاندازه معصوم مثل سوفیا در جنایت و مکافات. شگفتا…
-
16 آبان
در مکانهای خلوت برای خود جمعیتی انبوه باش (پلیلیست جمعهها ۷)
ما به اندازه کافی برای دیگران زندگی کردهایم. بگذارید دستکم این ایام پایانی عمر را برای خویش زندگی کنیم، افکار و اندیشههایمان را به نفس خویش و انجام کارهای نیک متوجه نمائیم. مهیا شدن استوار برای ت…
-
9 آبان
این یا آن (پلیلیست جمعهها ۶)
ازدواج کنی پشیمان میشوی؛ ازدواج نکنی هم پشیمان میشوی؛ خواه ازدواج کنی خواه نکنی، در هر دو حال پشیمان میشوی؛ یا ازدواج میکنی یا ازدواج نمیکنی، به هر حال پشیمان میشوی؛ خواه به حماقتهای جهان بخندی…
-
2 آبان
بودن با خود (پلیلیست جمعهها ۵)
ما که نزدیکترین دوستانت هستیم احساس میکنیم زمانش رسیده که به تو بگوییم هر پنجشنبه به طور گروهی جلسه برگزار میکردیم تا راههایی ابداع کنیم که تو را در تردید دائم بیچارگی و ناتوانی نارضایتی و رنج و …
-
18 مهر
خواستن، آفریدن است (پلیلیست جمعهها ۴)
محمدرضا شجریان، نمایندهی حافظهی جمعی یک ملت بود. او زبان مردم بود، در کنار مردم بود و در کنار مردم هم ماند؛ برای آدمهایی که خوب زیستن را بلد بودهاند و خوب هم مردهاند، مرگ معنایی ندارد. او در حافظ…
-
16 مهر
چرا همهی نوشتههایم را آوردم اینجا؟
حدود ۴ سال پیش بود که با نوشتن این پست، در وبلاگنویسی مرحلهی جدیدی در زندگیام آغاز شد. وبلاگ را در بیان ساخته بودم با این آدرس mistico.blog.ir و تقریبا برای یک سال در آن نوشتم. در همان فضای بیان بو…
-
4 مهر
راز طلوع
یونگ در خاطراتش از سفر آفریقا دربارهی قبایلی نوشته که طلوع را میپرستند؛ نه خورشید را، بلکه لحظهی طلوع را. دیدن طلوع کردن خورشید، انگار که در عمیقترین بخشهای روان ما اثر میکند. ما نمیتوانیم از ا…