دیزالو
در تلاش برای فهم جهان.
دنبالکردن امین1396
-
10 خرداد
کلاغها هرگز نمیمیرند
دیشب در بین راه رفتم مغازهی کمالآقا؛ هر وقت کم میآورم دلم میرود سمت کمالآقا. اغلب چیزی از حرفهای هم نمیفهمیم. اما آخرش خوب تمام میشود. کمالآقا تنها چیزییست که همیشه خوب تمام میشود. شیرینی ف…
-
6 خرداد
افتادگان
بالاتر از سنگفرشهای خیابان، عطر موسیقی سنتی در هوا پیچیده است. زیر نور ماه، پسری گیتار میزند و عدهای به دور او جمعاند. توریستها هم هستند. نگاهشان به دختران آن سمت است. همانها که نقاشی میکشند. …
-
1 خرداد
Can U Can a Can
«آنا مانا تینا، سفر کاتینا؛آنا مانا هُد، شما هستید گُرگ.» همهی ما این شعر را در دوران کودکی شنیدهایم. به راستی چه سرّی در این شعر نهفته است که در عین بیمعنی بودن تا این حد دوام داشته است. و اگر معن…
-
1 خرداد
کاما و نقش آن در فردیّت (۱)
وارد شدن به یک گزاره و به طور مشخصتر، چگونگی وارد شدن در یک گزاره، نحوهی رویارویی با آن گزاره را شکل میدهد. و نحوهی رویارویی با یک گزاره، نتیجهاش را. به طور مثال در مصاحبت با شخصی، اگر یک رابطه ر…
-
29 اردیبهشت
انجمن شاعران مرده (۱۹۸۹)
انجمن شاعران مرده (محصول ۱۹۸۹) امتیاز: ۸ از ۱۰ رابین ویلیامز: «دم را غنیمت شمار، غنچههای گلسرخ را کنون که میتوانی برچین. چرا شاعر از این عبارت استفاده کرده؟»دانشآموز: «شاید خیلی عجله داشته.»ویلیا…
-
27 اردیبهشت
Touch me with your naked hand
بیرون از پنجره دست تکان میداد. کنار دکّهی روزنامهفروشی ادا اطوارهای خاصّ خودش را داشت، و فقط بالا تنهاش مشخص بود. انگار ایستاده بود؛ یعنی نمیشد استدلال کرد نشسته است. به سمتش رفتم. شنبهها اینجا…
-
20 اردیبهشت
بروید غلطتان را بکنید اما اسراف نکنید!
قانونی وجود دارد به نام «آمادئوس» که البته این اسم را خودم برایش انتخاب کردهام. اسم کوچک موتزارت است و ربطی هم به کلیت قانون ندارد، شاید ربط کوچکی داشته باشد اما برای من صرفن آوای کلمه دلیل انتخابش ب…
-
11 اردیبهشت
پشت در
دفعهی بعد که ببینمت، میخواهم شانه بزنم به موهایت. اولین کسی که شانه را ساخته، باید خیلی عاشق بوده باشد. فکرش را بکن؛ میخواسته دختر را بو کند، اما رویش نمیشده؛ او حتمن شرقی بوده. شرقیها از همان اب…
-
1 اردیبهشت
زندگی ضربِ زمین در ضربان دلِ ما ـست
صندلی مخصوصی دارد؛ اما معمولاً روی آن نمینشیند. ساکت است و در حرف زدن اصول مینیمال را رعایت میکند. مأمور ایستگاهِ مترو است. فقط روزهای خاصی در ماه میبینمش. یک روز از او سوالی کردم و در حینِ بحث گفت…
-
30 فروردین
تأملاتی چند از این خم مجازی
حدس میزنم شصت سال عمر میکنم. شصت سالگیم را در خارج از شهر و در یک مزرعه گندم میگذرانم. گمان میکنم در شصت سالگی هم وبلاگ مینویسم، معلوم نیست همین وبلاگ باشد یا نه، اما دستِکم دوست دارم فکر کنم ک…