شاید هیچ درختی به اندازه گردو درخت نیست! (پلی‌لیست جمعه‌ها ۱۷)

در این جمعه به نقاشی فیلم نیویورک از ادوارد هاپر نگاه می‌کنیم؛ بعد از ایتالو کالوینو می‌خوانیم. نویسنده‌ی ایتالیایی که محبوبیتش در خارج از ایتالیا بسیار بیشتر است.


Edward Hopper New York Movie 1939.jpg

آدم‌ها آمده‌اند سینما تا چند ساعتی از مصائب زندگی واقعی جدا شوند. افکار دختر اما این‌جا هم او را رها نکرده‌اند. آن‌قدر خسته از جنگ‌های درون که نایی نمانده.


کالوینو در مجموعه سخنرانی شش یادداشت برای هزاره بعد که با مرگش ناتمام ماند نوشته بود: «شاید ادبيات آخرين سنگر حفظ روياهاى بشر باشد، زیرا نشان می‌دهد این زندگی می‌توانست جور دیگری هم باشد.» از او سه داستان خوانده‌ام، شوالیه‌ی ناموجود، بارون درخت‌نشین و شبی از شب‌های زمستان مسافری. کالوینو مرا یاد کرت ونه‌گات می‌اندازد. هردو نویسندگانی‌اند با قلمی بسیار ساده، که با طنزشان اشک غم به چشمانت می‌آورند. در سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج ونه‌گات درحالی که خنده‌ام گرفته بود برای یک شهر گریه کردم و در بارون درخت‌نشین وقتی کوزیمو از بالای درخت به اعدام دوست یاغی‌اش نگاه می‌کرد اشکم در آمده بود. تمام شخصیت‌هایی که کالوینو ساخته هنوز در روان من باقی‌اند، کوزیمو یا شوالیه‌ی ناموجود.

مادر سرگرم تماشای آن حباب‌ها بود که اتاق را از رنگین‌کمان پر می‌کرد.

ــ چه‌کار دارید می‌کنید؟ این را با همان لحنی می‌گفت که در کودکی‌مان به کار می‌برد و از ما خرده می‌گرفت که چرا بازی‌هایی می‌کردیم که به نظر او بیش از اندازه بچگانه و بی‌هوده بود. با این همه، چنین می‌نمود که شاید برای نخستین بار از بازی ما خوشش آمده است. حباب‌های صابون تا نزدیک چهره‌اش می‌رسید؛ آنها را فوت می‌کرد و می‌ترکاند و لبخند می‌زد. حبابی میان دو لبش نشست و همان‌جا ماند، نترکید. زن‌ها و من روی بستر خم شدیم. کاسه از دست کوزیمو افتاد. مادر مرده بود.

- بارون درخت‌نشین، ایتالو کالوینو، ترجمه‌ی مهدی سحابی

عنوان هم از کوزیموی درخت‌نشین است.


در این جمعه شب گوش می‌دهیم به آهنگ‌های بی‌کلامی که این هفته اسپاتیفای و ساوند کلاود به من پیشنهاد کرده‌اند.

هر صبح، نوشته‌های تازه و یک نوشته از یک غریبه.

همین. نه خبرنامه‌ای، نه تبلیغی. هر وقت خواستی، با یک کلیک لغوش کن.