بهای افتخار (پلی‌لیست جمعه‌ها ۱۹)

در این جمعه، مثل همه‌ی جمعه‌هایی که پشت این صفحه نشستم و نوشتم، از جزیره‌ی پنگوئن‌ها می‌خوانیم. نوشته‌ی آناتول فرانس و ترجمه‌ی محمد قاضی. کتاب را به خاطر نام محمد قاضی خریدم. مترجم مورد علاقه‌م. سال‌ها پیش وقتی در یک کتاب‌فروشی راه می‌رفتم نامش را دیدم. بعد نام کتاب. نیه‌توچکا بعد فهمیدم از داستایوفسکی است. کتابی که تا به حال اسمش را نشنیده بودم. اما دیدن نام محمد قاضی، باعث شد بخوانمش. نیمه‌تمام بود و در اواسط نگارشش، نویسنده تبعید شده بود به اردوگاه کار اجباری. داستایوفسکی دیگر هیچ‌وقت ادامه‌ی آن را ننوشت؛ اما دو فصل اول کتاب چنان من را بهت‌زده کرده بود که برایم در ردیف شیاطین و کارامازوف است. از آن روز بود که اعتمادم به قاضی بیشتر شد. شاید چون از نظر سلیقه‌ی ادبی بسیار شبیه هم هستیم. جزیره‌ی پنگوئن‌ها را هم با همین اعتماد خریدم.

جامه پوشاندن بر تن پنگوئن‌ها کار بسیار خطیری است. اکنون، هرگاه پنگوئنی به پنگوئن دیگری میل پیدا کند، به‌خوبی می‌داند چه می‌خواهد و شهوتش به سبب شناخت روشنی که از مطلوب خود دارد، از حد معینی فراتر نمی‌رود.

همین حالا دو سه جفت پنگوئن در ساحل به عشقبازی مشغول‌اند. ببینید با چه سادگی و بی‌تکلفی این کار را می‌کنند! نه کسی اعتنایی به آن‌ها دارد و نه خودشان چندان دل‌مشغول کاری هستند که می‌کنند.

اما همین که پنگوئن‌های ماده جامه بر تن کنند، پنگوئن نر دیگر به‌درستی نخواهد دانست که چه چیز او را به سوی آن‌ها می‌کشاند. امیال مبهم و سرگردانش به هزار خواب و خیال و وهم و پندار پر خواهد کشید. خلاصه، پدر جان، آن وقت است که عشق را خواهد شناخت، با همهٔ شوریدگی‌ها و عذاب‌های دیوانه‌وارش!

و در این میان، پنگوئن‌های ماده مدام چشم به زیر خواهند انداخت، لب خواهند گزید و چنان ناز و کرشمه‌ای به خود خواهند گرفت که گویی گنجی گران‌بها در زیر جامه‌های خود پنهان کرده‌اند!

... آه، چه دریغی!

XJ7LCMGd5lG176bBclCDlACurbPMEqAkL0UXNjpmocTxFmv1sE6HDBgwFbUdaj_nCXH7qqYqraVFK0ged-GQqHpq_LL2NGek9buBwqpuH41Uveq39eKLlBygSLswybqKqh7pv6ag8hs43eruLeb6dvuAIvQaz_6-I2qG8djWxerbMz1zSFGhRGOWp8EdfVy7.jpeg

[تمثیل کوران - اثر پیتر بروگل مهتر]

جزیره‌ی پنگوئن‌ها درباره‌ی یک دسته پنگوئن در شمالگان است. کشیش برای اولین‌بار با آن‌ها مواجه می‌شود و آن‌ها را شبیه مردمانی ابله و نامتمدن می‌بیند که همچون پیامبری برای آن‌ها نازل شده است.

اخلاق از آدمی، که در آغاز چیزی جز حیوان نبوده است، می‌خواهد که از مرتبهٔ حیوانیت فراتر رود و به شیوه‌ای جز شیوهٔ جانوران زندگی کند. پیداست که چنین کاری برای او آسان نیست.

شناخت اخلاق، هرچند مقام و منزلت آدمی را بالا می‌برد، در همان حال او را با غرور و ترسویی و آز و لذت‌جویی نیز آشنا می‌سازد.

این پنگوئن‌های آدم‌شده، به امید آنکه روزی به سعادت برسند، از پی خواهش‌های خویش روان خواهند شد.

و بنیاد همهٔ اخلاقیات بر همین امید استوار است.

آنچه طنز آناتول فرانس را دلنشین و در عین حال گزنده می‌کند، این است که هولناک‌ترین سخنان را با خون‌سردی تمام و در قالب منطقی ظاهراً بی‌عیب‌ونقص بر زبان شخصیت‌هایش می‌گذارد.

او سرزمین پنگوئن‌ها را به خاک سیاه نشاند و از جمعیت تهی ساخت. گل‌های سرسبد مردم این جزیره در جنگ‌های او به خاک هلاک افتادند. هنگامی که از تخت به زیر کشیده شد، در سراسر کشور ما جز مشتی گوژپشت و زمین‌گیر کسی باقی نمانده بود؛ و ما همه از نسل همان بیچارگانیم. اما در عوض، او به ما افتخار بخشید!

گفتم: «چه افتخار گران‌قیمتی! چه بهای گزافی بابت آن از شما گرفت!»

راهنمایم پاسخ داد: «افتخار، هر قدر هم گران تمام شود، باز ارزان است!»