دیزالو
در تلاش برای فهم جهان.
دنبالکردن امین1396
-
14 شهریور
کاما و نقش آن در فردیّت (۳)
وقتی آنقدر نمینویسی که کلمات به بالای ابرویشان بر میخورد و میروند؛ پشت سرشان را نگاه هم نمیکنند، میمانی همانجا که بودی. آرام، ساکت، منتظر؛ مثل من. فکر میکنم بیماریست. همین که آدم دنیایی که س…
-
25 مرداد
How long does it last
که پرواز را برای درنوردیدن تو ساخته باشند؛ که مدام راه را گم کنیم و هی برسیم و بعد تعجب کنیم از آن همه ترس؛ از فلج شدگیهایمان. از سفرهای بیابان و ستارهها که روشن میمانند انگار. علامت میدهند و ما ج…
-
10 مرداد
شخصیتِ شماره دو
یونگ در خاطراتش مینویسد زنی را میبیند هفتاد ساله. هیچکس از کارمندان تیمارستان، ورود او را به خاطر ندارد. آخرین کارمندی که ورودش را دیده، بیست سال قبل مردهاست. برای پنجاه سال، یک آدم را میاندازند…
-
4 مرداد
کاما و نقش آن در فردیّت (۲)
خشک شدهام؛ دلیلش را هم میدانم. پا در راهی گذاشتهام که آغاز ندارد. جلو میروم و پشت سرم محو میشود. جلو میروم و نفسام بند میآید. گاهی فکر میکنم به خودم ظلم کردهام؛ به جسمم، روحم، ذهنم. همهشان…
-
20 تیر
پیداست نگارا که بلند است جنابت
آدمهایی که در این چند روز دیدهام، و آنهایی که ندیدهام، آنقدر زیاد بودهاند که تا مدتها میتوانم درموردشان بنویسم. همهاش همین است. تنها زمانی که آدمها بیشتر از درخت و کوه و جادهها، ذهن را مشغ…
-
9 تیر
آه از دل دیوانهی حافظ بی تو
تمام شب را انتظار کشیدم. انتظار شدم. انتظار ماندم. ته نشین شد در رگهام. خوابید در خوابهام. ماندیم آخر جاده؛ پیاده. نفسمان در نمیآمد. ول شدیم تو کوچهها. بوی نفسهامان یکی شد. که انتظار آدم را پیر …
-
3 تیر
November
نشستهام روی قایق. بی پارو. خورشید پریده تو دریا. زیر آب شده پر از ماهی. اگر ماهیها را بگذاریم کنار، میماند صدای پرندگان مهاجر. همیشه با هم حرف میزنند. بال باز میکنند و پرهاشان را میدهند دست باد.…
-
28 خرداد
تا انتهای روز
زندگی هرکس از یک جایی شروع میشود. یعنی بالاخره همه یک جایی برای شروع شدن دارند. بعد اتفاقاتی میافتد و دوباره شروع میشوند. نمیخواهم بگویم فقط همین است و غیر از این نیست. ربط زیادی هم ندارد. امّا د…
-
20 خرداد
Et je m'envole, vole, vole, vole, vole
تصور اینکه دنیا چه شکلی است، شکلی دارد اصلن یا به رویایی دیدهایم آن را؟ منظورم باطن دنیاست. وگرنه خنزر پنزر های اینجا را همهمان دیدهایم. یکجوری است درست نشدنی. دُمش را میگیری، سُماش در میرود…
-
11 خرداد
همینگوی و داستان خاطرات
زندگی مسئلهاش استنباط است. استنباط اینکه برای یخ زدن، چقدر سرما نیاز است و در چه مدتی. میگویند، از انسان، امیدش را که بگیری، میمیرد. امید، آدم را سیقل میدهد. یکجور تکنوازی پیانوست؛ وقتی تماشاگر…