دیزالو
در تلاش برای فهم جهان.
دنبالکردن امین1396
-
10 مرداد
شخصیتِ شماره دو
یونگ در خاطراتش مینویسد زنی را میبیند هفتاد ساله. هیچکس از کارمندان تیمارستان، ورود او را به خاطر ندارد. آخرین کارمندی که ورودش را دیده، بیست سال قبل مردهاست. برای پنجاه سال، یک آدم را میاندازند…
-
4 مرداد
کاما و نقش آن در فردیّت (۲)
خشک شدهام؛ دلیلش را هم میدانم. پا در راهی گذاشتهام که آغاز ندارد. جلو میروم و پشت سرم محو میشود. جلو میروم و نفسام بند میآید. گاهی فکر میکنم به خودم ظلم کردهام؛ به جسمم، روحم، ذهنم. همهشان…
-
20 تیر
پیداست نگارا که بلند است جنابت
آدمهایی که در این چند روز دیدهام، و آنهایی که ندیدهام، آنقدر زیاد بودهاند که تا مدتها میتوانم درموردشان بنویسم. همهاش همین است. تنها زمانی که آدمها بیشتر از درخت و کوه و جادهها، ذهن را مشغ…
-
9 تیر
آه از دل دیوانهی حافظ بی تو
تمام شب را انتظار کشیدم. انتظار شدم. انتظار ماندم. ته نشین شد در رگهام. خوابید در خوابهام. ماندیم آخر جاده؛ پیاده. نفسمان در نمیآمد. ول شدیم تو کوچهها. بوی نفسهامان یکی شد. که انتظار آدم را پیر …
-
3 تیر
November
نشستهام روی قایق. بی پارو. خورشید پریده تو دریا. زیر آب شده پر از ماهی. اگر ماهیها را بگذاریم کنار، میماند صدای پرندگان مهاجر. همیشه با هم حرف میزنند. بال باز میکنند و پرهاشان را میدهند دست باد.…
-
28 خرداد
تا انتهای روز
زندگی هرکس از یک جایی شروع میشود. یعنی بالاخره همه یک جایی برای شروع شدن دارند. بعد اتفاقاتی میافتد و دوباره شروع میشوند. نمیخواهم بگویم فقط همین است و غیر از این نیست. ربط زیادی هم ندارد. امّا د…
-
20 خرداد
Et je m'envole, vole, vole, vole, vole
تصور اینکه دنیا چه شکلی است، شکلی دارد اصلن یا به رویایی دیدهایم آن را؟ منظورم باطن دنیاست. وگرنه خنزر پنزر های اینجا را همهمان دیدهایم. یکجوری است درست نشدنی. دُمش را میگیری، سُماش در میرود…
-
11 خرداد
همینگوی و داستان خاطرات
زندگی مسئلهاش استنباط است. استنباط اینکه برای یخ زدن، چقدر سرما نیاز است و در چه مدتی. میگویند، از انسان، امیدش را که بگیری، میمیرد. امید، آدم را سیقل میدهد. یکجور تکنوازی پیانوست؛ وقتی تماشاگر…
-
10 خرداد
کلاغها هرگز نمیمیرند
دیشب در بین راه رفتم مغازهی کمالآقا؛ هر وقت کم میآورم دلم میرود سمت کمالآقا. اغلب چیزی از حرفهای هم نمیفهمیم. اما آخرش خوب تمام میشود. کمالآقا تنها چیزییست که همیشه خوب تمام میشود. شیرینی ف…
-
6 خرداد
افتادگان
بالاتر از سنگفرشهای خیابان، عطر موسیقی سنتی در هوا پیچیده است. زیر نور ماه، پسری گیتار میزند و عدهای به دور او جمعاند. توریستها هم هستند. نگاهشان به دختران آن سمت است. همانها که نقاشی میکشند. …